محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
194
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و حكيم انورى نيز فرمايد : نظم « 1 » بأس تو گر انديشه كند در كان * رنگ رخ بيجاده شود كاهى اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه بيجاده ياقوت سرخ باشد كه كاه نيز ربايد چه حكيم خاقانى بمعنى كاهربا فرموده : بيت « 1 » اقليم گشائى كه ز جاسوسى عدلش * بيجاده نيارد كه كند كاه ربائى پس بنابراين كهرباى زرد را بيجاده نتوان گفت . بزانه - [ به زاى معجمه ، به وزن روانه ] يعنى وزيده . مثالش « 2 » امير خسرو گويد : بيت ولايت دارم و گنج و خزانه « 2 » * سپاهى نيز چون باد بزانه « 3 » بتياره - [ بتاى قرشت و ياى حطى و راى مهمله . به وزن بيچاره « 4 » ] در نسخهء حسين وفائى بلا باشد و چيزى كه مردم آن را دشمن دارند . و در تحفه بلا و ديو « 5 » باشد . مثالش استاد كسائى گويد : بيت برگشت چرخ از من بيچاره چون كنم * و آهنگ جنگ دارد بتياره چون كنم و در فرهنگ [ بباى فارسى « 21 » ] آورده ، و خواهد آمد . بالكانه - در نسخهء حسين وفائى دريچهيى باشد كه از درون خانه بيرون را توان ديد و بيرونيان « 6 » نتوانند كه درون را بينند و در تحفه مسطورست كه مراد از بالكانه دريچهء آهنين باشد كه چوبين را پنجره گويند . مثالش استاد رودكى فرمايد : نظم « 1 » بهشت آئينسرائى را بپرداخت * ز هر گونه در ان تمثالها ساخت ز عود و عنبر آن را آستانه * درش سيمين و زرين بالكانه « 7 » و در فرهنگ [ بباى فارسى « 22 » ] آورده . و كمال اسمعيل نيز فرمايد : بيت ترسم ز بالكانهء ديده برون جهد * اين چند قطره خون كه محل وفاى تست بخله - [ به خاء و لام ] به وزن و معنى خرفه باشد كه آن را پرپهن نيز گويند « 23 » . كذا فى التحفه . مثالش استاد عسجدى گويد : شعر در آويزم « 8 » حمايل و ار يكسر خويش را به روى * بگرد گردن و سينهاش كنم آغوش چون بخله به راه - [ به راى مهمله ، به وزن مباح ] زيب « 9 » و نيكوئى و برازش باشد . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت كار زرگر بزر شود ببراه * زر بزرگر سپار و كار بخواه و حكيم سنائى نيز فرمايد : بيت لا جرم كرد عروسى بمديحت جلوه * كه به از حور بهشت است گه حسن و به راه « 10 » بره [ به وزن گنه « 11 » ] نيز به اين معنى آمده . بجه - [ بجيم تازى به وزن پشه ] نام مدينه ايست ميان فارس و اصفهان . بسته - [ به وزن دسته ] حرير منقش باشد كه در تختهاى مشبك بندند و رنگ در نقشها زنند چنان كه رنگ برآورد و در استراباد و گرگان
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) اين كلمه در « س » نيست از « ب » است . ( 3 ) « س » : خانه . ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) ( كذا و به وزن همواره بايد چنان كه در برهان قاطعست ) . ( 5 ) « س » : ديوانه . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 6 ) « س » : بيرون . ( 7 ) از اينجا تا پايان مطلب فقط در « ب » هست . ( 8 ) « س » : برآويزم . ( 9 ) « ب » : رتبه . ( 10 ) « س » : حسن به راه ؛ « ن » : حسن دو به راه . ( 11 ) « س » : كته [ بضمتين ] . ( 21 ) يعنى : پتياره ( 22 ) يعنى : پالكانه . ( 23 ) بوخل و بوخله نيز به اين معنى است .